می دانم که می آیی...
ای فرزند احمد! آیا بالاخره راهی به سوی تو هست؟ آیا دیدار تو ممکن است؟ آیا زیارت تو میسر است؟ آیا ملاقات تو شدنی است؟ آیا راهی به رؤیت تو می انجامد؟ آیا این گذران روزهای ما یک روز به تو می رسد؟ آیا این مسیر عمر، جایی به تو پیوند می خورد، آیا از این همه درهای بسته، روزنه ای به سوی تو هست؟ آیا از این همه لحظه یکی به حضور تو متبرّک می شود؟ آیا تو آمدنی هستی؟ آیا روی تو دیدنی است؟ آیا جمال تو، به تماشا نشستنی است؟
پس کی به چشمه سار وجود تو می توان رسید؟ پس کِی از زلال خوشگوار تو می توان نوشید؟ چه طولانی شد این عطش، چه طاقت سوز شد این تشنگی! کِی می شود صبح، ناشتای  چشم هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کِی می شود شام، تصویر تو را به قاب خواب هایمان ببریم؟ کِی می شود شام، تصویر تو را به قاب خواب هایمان ببریم؟ کِی می شود شب و روزمان در فضای ظهور تو بگذرد؟
کی می شود عطر ظهور تو در شامّه ی وجود بپیچد؟
کی می شود صدای گامهای آمدنت در گوش هستی طنین بیاندازد؟
کی می شود چشم در چشم هم اندازیم و تو را به معاینه دیدار کنیم؟
کی می شود آن روز، که ما تو را در میان خویش بگیریم و تو به عینه امامت کنی، زمین را از عدل و داد پر کنی، دشمنانت را به خاک سیاه عقوبت بنشانی و ریشه ی حق ستیزان و مستکبران و گردنکشان و ستمگران را بسوزانی و ما بگوییم «الحمدالله رب العالمین».
 خبرآمدن گل به گلستان
به یاس های سپید بگویید به لاله های سرخ بگویید نسترن را بخواند که گل نرگس در راه است گل نرگس در راه است گل نرگس دارد می آید ، به گل های دیگر بگویید ، از خواب زمستانی بیدار شوند گل نرگس آمدنی است ، به درختان بگویید ، گرد از رخ بگیرند و ریشه در آب بشویند بلبلان افسرده ی باغ را بگویید ، سرود انتظار را به انتها رسانند و اینک از وصال بخوانند به باغبان بگویید : نوگلت در راه است همان که 1400 سال به انتظارش باغبانی کرده ای .
بگویید از هر گلی یک نماینده بیاید ، برای مراسم استقبال اما با یک استثنا لاله های سرخ را بگویید که همه بیایید این خواست خود گل نرگس است ، او دلش با لاله هاست لاله های سرخ را بگویید حتی اگر سر در بدن ندارید ، بیایید . گل نرگس که غریبه نیست ، در جریان همه چیز هست .
بگویید همه به انتظار بمانید ، تا دعای توسلی با هم بخوانیم ، راستی لاله ها ، یاس ها ، مریم ها و ... ! برای تعجیل در فرج گل نرگس بسیار دعا کنید این باغ ، بی باغبان نماند تا وقتی که گل نرگس بیاید...
 گل نرگس
گل نرگس فدای رنگ وبویت نصیبم کی شود دیدار رویت
گل نرگس تو که زیباترینی میان هر دو عالم بهترینی
گل نرگس تو که با مهر و وفایی نگار دلربا و با صفایی
گل نرگس نکن تو نا امیدم         که عمر داده و مهرت خریدم
به دل دادم امید تا زنده هستم رسد بر دامن مهر تو دستم
بیا ای صاحب دل های خسته که قلب عالم از هجرت شکسته
بیا با ما بساز ای یار نازم که من اندر عالم بر تو نازم
تو نوری مهدی و عشق و صفایی تو دوری از بدی و هر جفایی
بیا ای یادگار آل یاسین بیا بر مسند حجت تو بنشین
بیا بر خوان تو ، آئینه عشق بیفکن بر سر ما سایه عشق
تویی و الله قرآن مجسم بود هجر تو تنها مایه غم
بیا ای معنی توحید و کوثر ظهور از کعبه کن محبوب داور
 مهدی که بیاید ...
مهدی که بیاید دوباره آسمان با زمین به مهر رفتار خواهد کرد و باران دوباره به گونه های سرد زمین بوسه خواهد زد . زمین دوباره چهره خندان و بشاش خود را به چشمان آسمان هدیه خواهد داد مهدی که بیاید پرستو ها به اشاره ابروان او پرواز خواهد کرد .
غنچه ها به نسیم کلام او شکوفا خواهد شد و درختان به احترام او قیام خواهند کرد و آفتاب به او سلامی دوباره خواهد کرد . مهدی (عج) که بیاید نماز هایمان تا خدا بالا خواهد رفت . قنوت هایمان پرواز کبوتران عرشی خواهد شد . رکوع هایمان کمر شیطان را خواهد شکست و سجده هایمان را خدا به رخ فرشتگان خواهد کشید .
مهدی که بیاید دوباره رودخانه ها را به قلب خشک مزرعه ها هدایت خواهد کرد .
و گیاهان را با آب آشتی خواهد داد و ماهی ها را روانه دریا خواهد کرد .
مهدی که بیاید انتظار ها به پایان خواهد رسید و خدا نیز به انتظار آقایمان پایان خواهد داد .
   چشم انتظار
دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد            چشمان به ره مانده من خواب ندارد
از بس که ز پی ات یوسف زهرا این پیکر خسته که دگر تاب ندارد
تا کی به فراغ تو کنم گریه شب و روز     این دیده ی گریان که دگر آب ندارد
این روشنی غربت و تاریکی قبرم این خانه به جز تو که مهتاب ندارد
اقدس کریمی
مهدی جان ! چگونه بگویم که چندین وقت است که چشمانم به امید وصال تو نخوابیده اند و به راه تو منتظر مانده اند . اینها ترین نشانه ی جهان خلقت وای یوسف گمگشته زهرا ! چگونه باید این مسئله را به اشباب رسانم که پاهایم از فرط خستگی دیگر پیش نمی روند و از بس شبانه روز در پی تو دویده ام دیگر رمقی برایم نمانده و تاب و توانم را از دست داده ام . ای زیبای زیبا ! هر چند تا به حال لیاقت دیدارت نصیبم نگشته است و لیکن در بین غریبهو آشنا دنبالت می گردم و می گردم شاید قدم به چشمان آلوده ام نهی ، هر چند اینقدر در فراقت گریسته ام که آب دیده ام خشکیده و دیگر اشکی وجود ندارد که بخواهم آن را جاری سازم پس فقط چشم به راهت می دوم و بس تا شاید فرجی شود و تو را لایق گردم و دیدار نمایم . ای رویای حقیقت یافته ام ! غربت و غریبی ام آشکار و در عین حال قبرم تاریک است و در تاریکی غربتم تو را
می خوانم و به امید روشنایی خانه قبرم به تو دل بسته ام چرا که تو نباشی هیچ روشنایی در این خانه به چشم نمی آید .
ای سراپا همه خوبی ! بدیهایم را به خوبی هایت ببخش و این چشم و این دل را در این روز از انتظار برهان
 او می آید
بال در بال پرستو های خوب                   می رسد آخر سواد سبز پوش
جامه ای از عطر نرگس ها به تن           شالی از پروانه ها به دوش
پیش پای او به رسم پیشوا ز                 ابر با رنگین کمان پل می زند
باغبان هم باغبان نوبهار بر سر هر شاخه ای گل می زند
باز می پیچد میان خانه ها بوی صندل ، بوی کندل ، بوی عود
می رسد فصل بهاری جاودان           فصلی از عطر و گل و شعر و سرود
 جمعه ...
جمعه یعنی یک غزل دلواپسی                   جمعه یعنی گریه های بی کسی
جمعه یعنی روح سبز انتظار                    جمعه یعنی لحظه های بیقرار
بیقرار بیقراری های آب                          جمعه یعنی انتظار آفتاب
جمعه یعنی ندبه ای در هجر دوست        جمعه خود ندبه گردیدار اوست
جمعه یعنی لاله ها دلخون شوند              از غم او بیدها مجنون شوند
جمعه یعنی یک کویر بی قرار          از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره ای باران عشق                      تا فرو شوید غم هجران عشق
جمعه یعنی بغض بی رنگ غزل            هق هق بارانی چنگ غزل  
زخمه ای از جنس غم بر تار دل             تا فرو شوید غم هجران دل
در انتظار منجی
جمعه ای دیگر بیامد یار بی همتا نیامد             شب رسید ا زره ولی آن ماه خوش سیما نیامد
سال ها این دل به شوق دیدن رویش روان شد خسته شد این دل ولی آن محرم دل ها نیامد
جان من د رانتظار آن مسیحا دم برون شد از برای زنده کردن یک دم از عیسی نیامد
کور شد چشمان یعقوب دلم از هجر رویش برشفای چشم دل یک پیرهن اما نیامد
تشنگی دیدنش سوزانده این جان و دلم را لیکن آن ساقی زیبا روی جان ما نیامد
  پس تو کی می آیی ؟
روز از پی روز ، فصل از پی فصل ، عمر دارد می گذرد بیهوده
پس تو کی می آیی ؟
لحظه ها را قاب نتوان کرد ، لحظه ها می میرند ،
لحظه ها بوی فرسودگی خاطر را می گیرند
پس تو کی می آیی ؟
خواندن نام تو ، تکرار همه خاطره هاست
روزها را گرد نتوان آورد ، لحظه را هیچ نتوان اندوخت
پس تو کی می آیی ؟
بهانه
ای مهربان بیا تو
صد ها بهانه دارم
در قلب کوچک خود
شعرو ترانه دارم
من تیره ام میان
انبوه غصه هایم
 اما چه روشنی تو
در بین غصه هایم
دستی بده تو با من
تا غصه ها بمیرد
گلبوته های قلبم
جانی دوباره گیرد
ای آسمان ترینم
حرفی چرا نداری
بر قلب کوچک من کی میشود بباری
                               ((محدثه رضایی – قم ))
 روزگار من 
بی تو چه سخت می گذرد روزگار من
خود را به من نشان بده آیینه وار من
ای آفتاب خیره به راهت نشسته ام
                       رحمی به حال دیده ی چشم انتظار من
هر شب برای آمدنت گریه می کنند
سجاده و دیده ی چشم انتظار من
امید بسته ام که می آیی و می کشی
   دستی بر این دل امیدوار من
دل را برای آمدنت فرش کرده ام
بشتاب ای امید دل بی قرار من
دست دعا و اشک و نیاز ظهور تو
کی مستجاب می شود این انتظار من
  مهر واقعی
مهر واقعی هستی
مهربان تر از دریا
پشت ابر های خسیس
کاش می شدی پیدا
 وصف بوی خوبت را
من ز یاس فهمیدم
با بهار و گل خواندم
بویی از تو را چیدم  
کاش آسمان از تو
گرم و آفتابی بود
کاش قلب ما چون تو
مهربان و آبی بود
                         (( حمید رشا مجیدی – اصفهان - ))
سلام
بیا تمام لحظه ها
سلام می کنم به تو
تو ای خدای آفتاب
تویی که مهربان تری
از آسمان پاک و آب
 تو ای که مهر داده ای
به فکر سبز باغچه ها
 تو ای گوش می دهی
به نا له های باغچه  
تو ای که اشک آسمان
به رنگ روح پاک توست
تمام لحظه های سبز
به خاطر رضای توست
 سلام می کنم به تو
تو ای مهربانم
بیا تمام لحظه ها
کنار این دلم بمان
 
آخر الزمان
* وقتی مردانگی زیر چرخ ماشین های گران له شد ، رنگ برج ها حالش را به هم زد .
سادگی هایش را جمع و جور کرد و به اینجا آمد .
این جا همیشه بهار است . مردم به هم سلام می کنند . کوچه ها را آب و جارو می کنند و خورشید را – حتی از پس ابر نیز –  می بینند .
* انا المهدی
پیشکش که به آنان که با آرزو زیستند
از درس انتظار
یک جمعه غیبت نکردند ...
کاش هر چه زودتر بانک انا المهدی به گوش همگان می رسید و این نوا مرهمی بر دلهای پریشانمان میگردید...
به یاد آن روز دلهای خود را آماده وگوشهای خود را منتظر برای شنیدن نوایی روح بخش می کنیم . گوش کنید! صدای او را می شنوید که همگان را به ندای الهی دعوت میکند و در اوج تنهایی اش دنبال همراهان و یاورانی می گردد که او را از اعماق وجود پدیرفته اند .
خوشا آنان که دل های خود را آماده و پذیرای قدم های آن نازنین کردند و هر لحظه آمدنش را انتظار می کشند ...
اگر دل های خود را آماده کنیم صدایش را می شنویم .
صدایی که در اوج تنهایی و مظلومیت است ...گوش کنید !
منم آن ساقی مه رو که به هر بزم طرب هر دلی را به یکی موی ، بر آویختم
انا المهدی : من موعود زمانم ، صاحب عصر ، پرورده ی دامن نرگس و آورنده عدل خدا
من مهدی ، قائم گیتی ، خرد هستی و دامنه ی خدایم
شکیب شما در سرا شیب عمر ، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا
من گریه های شما را می شناسم . با انتظار شما هر شب شام دیدار می کنم .
نغمه گر ندبه های شما در میان کاج های غیبتم . اشک های شما آیندگان من است .
دلتنگی های من ، گشایش بخت شماست
من موی گره در گریه ام را نذر پریشانی شمایان کرده ام .
 
غزل آشنایی
روستایم دیار زیبایی است
مملو از لاله های صحرایی
کوچه باغش پر از اقاقیهاست
دامن دشت ها تماشایی است
سبزه گرم گفت و گو با رود
چشمه هایش چقدر رویایی است
از دیار  ونوشه می آیم
توشه ی راه من شکیبایی است
کوله بارم صداقت جنگل
راز من نسیم صحرایی است
غیر جنگل کسی نمی داند
دست هایم چقدر دریایی است .
 
آشنا بخوان
* کربلا هنوز هم برای من رویاست
و چه رویای زیبایی
رویایی که هنوز در جام بلورین غربت
با همه ی وجودم آن را نوشتم
رویایی که تا آن سوی حقیقت وسعت دارد
* نسل ما به چشمه ساری در البرز کوه می رسد
نسل ما به بنفشه های باغچه همسایه می رسد
باور کن ...
سرو های ما ریشه در زلالی عشق دارند .
 
آه جامد
هر روز صبح می نشینم تا رد شوی از این راه
وقتی که می رسد شب ، از سینه می کشم آه
از بس کشیده ام آه ، در این هوای برفی
یخ کرده آهم اینجا ، ای آفتاب دی ماه
یک عمر هرزه گشتند دنبال نقشی از تو
این زندگیان ولگرد ، این چشم های گمراه
انصاف میدهی که ، از مرگ سخت تر شد
تنها و بی تو ماندن ، در این غروب جانگاه ؟
بگذار تا بگویم ؛ این نعره های خونین
از قعر اشتیاق است ؛ از بیژنی ست در چاه
برگرد ای مسافر ! برگرد تا بگویم
بی تو چقدر ماندم ، شب ها در این گذر گاه
 
 فردایی دیگر
کو چه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز
خواهش سر شاخه های بی رمق گل می کند آفتاب اینگونه سر گردان نمی ماند عزیز
تا قیامت آسمان ، این انزوای بی کران چشم ، بر قفل در زندان نمی ماند عزیز
گرگ ها روزی از آبادی فراری می شوند           آسمان شرمنده ریحان نمی ماند عزیز
یک نفر گل می کند با جنگلی در کوله بار نارون تنهای کوهستان نمی ماند عزیز
یک نفر فردا زمین را نور باران می کند مهدی (عج) ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز
 
ما چشم به راهیم
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارب نمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدم
بس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست جان ها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم
ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم
ای بسته به زنجیر تو دل های محبان رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم
رخسار تو در پرده نهان ست و عیان ست     بر هر چه نظر کردیم رخسار تو را ندیدیم
چندان که با یاد تو شب و روز نشسیم از شام فراقت چو سحرگه ندیدیم
ای حجت حق ، پرده از رخسار بیفکن کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم
ما چشم به راهیم به هر شام و سحر گاه               در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم
ای دست خدا دست بر آور که دشمن بس ظلم بدیدیم ، بسی طعنه شنیدیم
شاها ، ز فقیران درت روی مگردان                          بر درگهت به صد گونه امیدیم
 
تو از تبار بهاری
 برای آنکه نمی داند
تو عاشقانه ترین نام
برای آنکه نمی خواهد
و جاودانه ترین یاری
 برای آنکه نمی داند و نمی خواهد
تو از تبار بهاری ، تو باز می گردی
تو بی نشانه ترین باش
تو آن یگانه ترین رازی ، ای یگانه ترین
ای یگانه ترین
تو جاودانه ترینی...
م. آزاد – تهران –
 
گل آسمانی
باز جشن و چراغان
باز هم شادمانی
باز چشم انتظاریم
ای گل آسمانی
کوچه هایی پر از نور
شهری از شعر باران
باز پیچیده این جا
عاشقان نگاهت
مات هفت آسمانند
تو نگفتی که تا کی
در فراقت بمانند
ماه پنهان عالم
ماه زیبای کجایی؟
از پس ابر غیبت
کاش می شد بیایی
(سعیده عسکری)
 جمعه
شروع می شود این شعر ، بی تو با جمعه
و ایستاده زمان ، بین این دو تا جمعه
چقدر بی تو جهان مثل جمعه بازار است
و گفته اند که می آیی ، از قضا جمعه
مورخ چه زمانی ؟ یک یک یک بود
که انتظار تو آغاز شد ، الی جمعه
و جمعه روز جهانی توست در تقویم
چنان که از همه دنیاست روز ما جمعه
امام جمعه ی دنیا ! تو را خدا دیگر
بیا تمام کن این انتظار را جمعه
(مریم آریان)
 ماه محفل افروز :
دلم ز هجر تو در اظطراب می افتد
به سان زلف تو در پیچ و تاب می افتد
شبی که بی تو ام ای ماه محفل افروزم
دلم ز هجر تو از صبر و تاب می افتد
تو آن مهی که اگر مهر رخ بر افروزی
ز چشم اهل نظر ، آفتاب می افتد
تو آن گلی که ز پاکی طراوتی داری
که گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد
به یاد روی تو ای گل عبور خاطر من
به باغ سبز ، غزل های ناب می افتد
اگر به گوشه ی چشمی نظر کنی دوست
دعای خسته دلان مستجاب می افتد  
همیشه منتظرت هستیم
روزی هزار حنجره مس خوانیم ، از عشق در نهایت تنهایی
در مقدم نسیم بهار آور ، تا گل دهد شکوفه به زیبایی
این جا که سرزمین شقایق هاست بوی تو بوی ناب اقاقی هاست
ای آیه ی همیشه فروزان آه ... ای مظهر طلوع تماشایی
ما با دلی شکسته تر از باران ، با شمع و آب و آیینه و قرآن
با صد هزار امید می خوانیم ، از عشق و درد و صبرو شکیبایی
ای نرگس طراوت و سپیداری ، گفتم همیشه منتظرت هستیم
در انتظار آمدنت خواندیم یک شعر عاشقانه بگو آیا
کی می رسی به خانه ی بیداران ، صبح از کدام کوچه تو می آیی ؟
 سلام بر تو
بادا سلام بر تو
شمعی که نور داری
تابان تر از مه و مهر
هر جا حضور داری
صد ها سلام بر تو
ای حج گذار تنها
 کی از مسیر کعبه
قصد عبور داری
شب ها سلام بر تو
ای صبح روز امید
دانم که در حجابت
دریای نور داری
هر جا سلام بر تو
هر جا که خیمه کردی
نزدیک تر به جایی
خود را چو دور کردی

 سبز تر از بهار
من منتظرم که تو بیایی
تا باغ شود پرگل یاس
لبریز شود تمام صحرا
از عاطفه و صفا و احسان
من منتظرم که تو بیایی
تا باز شود هوا بهاری
بر دامن کوه و دشت و صحرا
نیلوفر و نسترن بکاری
من منتظرم که تو بیایی
تا هر گل مرده جان بگیرد
همراه تو انتقام خود را
از زرد ترین خزان بگیرد
ای سبز تر از بهار و سبزه
تنها تو امید لاله هایی
ای روح بهارو سبز و زیبا
منتظرم که تو بیایی
علی محمد شهیدی فر

 نگاه سبز
قلب ها در تاب و تب
چشم ها در انتظار
پس تو کی رد می شوی
باز هم از این دیار
بی تو پژمرده ایم
بی تو شور و حال نیست
تا نباشی پیش ما
هیچکس خوشحال نیست
کاشکی می آمدی
تا که گل ها وا شوند
با نگاه سبز تو
دشت ها زیبا شوند
 (علی محمد شهیدی فر)
مرغ آهنین
گر چه شعرم سطح پایین است
حس گفتن از تو شیرین است
مثل حس سبزه در باران
مثل حس لامه رنگین است
جوجه بی بال احساسم
روز و شب در حال تمرین است
با تو گاهی اوج می گیرد
در هوایت مرغ آهین است
ای امید اول پرواز
آرزوی آخرم این است
یا بیا آن که بالایی
یا بخوان این را که پایین است
( یحی علوی فرد)
 گل گمشده من
تو باغ دلم گلی داشتم . گلی خوش عطر و بو ، گلی پر از احساسات و خوبی ، گلم را خیلی دوست داشتم که روزی اون را گم کردم . با رفتنش خیلی گل ها پژمرده شدند . حالا دیگه باغ دلم تبدیل به صحرایی تاریک شده ! ای گل مهربونم با رفتنت تنها شدم باز هم بیا و ما را شاد کن شمع دلم را روشن و پنجره ها را روشن کن گرد و غبار را باز کن ؛ باز هم نگاهی به این دل خسته و وامانده کن ، بیا که با آمدنت دنیا پر از شادی می شه ، صحرایی دلم تبدیل به یک دشت و دمن ،آسمون دل همه پر از نور وجود تو روشن و روشن تر می شه .
ما هنوز امید داریم به روزی که بیایی و دیوار ظلم را بشکنی ، پرچم کفر را پاره و از حقمون دفاع کنی پس ای خدای مهربون گمشده من را هر چه زودتر پیش من برسون
 ( مریم قانعیان )
 
صدای غریب
می شنوم باز یه صدایی یه صدای آشنایی
صدایی از توی غربت که می گه یارم کجایی
گوش بکن تو این صدا را این غریب آشنا را
اون همان مولایی هستش که شدم مجنون ز دستش
یا رب از مهرش اسیرم نمی تونم آرام بگیرم
مستم ز عشقش خدایا برسان مولای ما را
                                      ( مریم قانعیان )
 جمکران
سه شنبه ها ایمانم کنار درختان باغ خدا با آب چشمه ی التماس وضو می گیرد و رو به قبله ی دوازدهمین عشق بر سجاده ی انتظار می نشیند . دلم دو رکعت استغاثه می خواند.
استغاثه هایم بوی ایاک نستعین خواهد داد . ای کاش باغبان می آمد و خوشه های انتظارم را زودتر می چید .
 چشم انتظار !
دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد
چشمان به ره مانده ی من خواب ندارد
از بس که پی ات دویدم یوسف زهرا
این پیکر خسته که دگر تاب ندارد
تا کی به فراغ تو کنم گریه شب و روز
این دیده ی گریان که دگر تاب ندارد
این روشنی غربت و تاریکی قبرم
این خانه به جز تو ، که مهتاب ندارد ...
مهدی جان !
چگونه بگویم که چند وقت است که چشمانم به امید وصال تو نخوابیده اند و به راه تو منتظرند .
ای تنهاترین نشانه ی جهان خلقت و ای یوسف گمگشته ی زهرا ! چگونه باید این مسئله را به اثبات رسانم که پاهایم از فرط خستگی دیگر پیش نمی روند و از بس شبانه روز در پی تو دویده ام دیگر رمقی برایم نمانده و تاب و توانم را از دست داده ام . ای زیبای زیبا ! هر چند تا به حال لیاقت دیدارت نصیبم نگشته است و لیکن در بین غریبه و آشنا دنبالت می گردم تا شاید قدم به چشمان اشک آلودم نهی ، هر چند اینقدر در فراقت گریسته ام که آب دیده ام خشکیده و دیگر اشکی وجود ندارد که بخواهم آن را جاری سازم پس فقط چشم به راهت می دوزم و بس . تا شاید فرجی شود و تو را لایق گردم و دیدار نمایم . ای رویای حقیقت یافته ام ! غربت و غریبی ام آشکار و در عین حال قبرم تاریک است و در این تاریکی غربتم تو را می خوانم و به امید روشنایی خانه قبرم به تو دل بسته ام چرا که تو نباشی هیچ روشنایی در این خانه به چشم نمی آید .
ای سرا پا ها همه خوبی ! بدی هایت ببخش و این چشم و این دل را در این روز از انتظار برهان .
 فردایی که تو می آیی چنین خواهم گفت .
حالا که آمده ای تازه می فهمم چقدر به ما نزدیک بوده ای و فقط ظرف کوچک ما بود که فاصله ها را بعید می نمود و اگر وجود ما ظرفیت درک حضور غایبانه ی تو را داشت ، امروز اینقدر دیر از راه نمی رسید . آن روزها چقدر لحظه ها کشنده بود ؛ اگر چه دنیا آن قدر مشغولمان می کرد که گذرمان را از یادمان می برد، اما هر وقت یاد تو می افتادم تازه می فهمیدم ثانیه یعنی چه !
و چه قدر می ترسیدم از این که صدای جبرئیل حتی مردگان را زنده کند ولی من آن را نشنوم ؛ از این که حضورت را باور نکنم ، از این که صدایت را نشنوم .
این روزها گاهی به گذشته تلخ بی تو بودن فکر می کنم ... و چه کابوسی بود ، اما اگر همین کابوس نبود چه می فهمیدم دولت کریم چیست ؟ چه می فهمیدم زیر چتر محبت تو بودن ؟ این روزها دیگر کسی اخبار را برای شنیدن خبر قتل عامی جدید یا بیایند و قطعنامه های بی سر و ته گوش نمی کند . دیگر به کسی واژه ی حقوق بشر نمی خندد ... امروز واژه ها معنا دارند ، هویت پیدا کرده اند .
 انتظار
بی تو آواره شامیم ، خودت را برسان
آفتاب لب بامیم ، خودت را برسان
ای به تدبیر تو محتاج ، جنون بازی ما
تیغ گم کرده نیابیم ، خودت را برسان
بیش از این آتش این هجران تیز مکن
گرچه در عشق تو خامیم ، خودت را برسان
پرچم سبز تو بر خاک نخواهد افتاد
سرخ پوشان قیامیم ، خودت را برسان
مغرب و مشرق ، آواره و شبگرد ، ببین
همه محتاج امامیم ... خودت را برسان
 چه کسانی هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) زنده می شوند ؟
1- کسانی که نامشان در روایت آمده ؛
امام صادق (ع) فرمودند : « از پشت شهر کوفه ، همراه قائم 270 نفر خارج می شوند . 75 از آنان جز یاران موسی هستند . 7 نفر از آنان جز اصحاب کهف هستند . یوشع بن نون ، سلمان فارسی ، ابو دجانه انصاری ، مقداد و مالک اشتر نیز جز آنان هستند . پس اینان در خدمت امام زمان (عج) به عنوان یاران و فرمان روایان حکومتش خواهند بود .» همچنین به مفضل بن عمر فرمود : ای مفضل با تو به همراه 44 نفر زنده می شوی و همراه حضرت قائم خواهی بود . هم چنین در باره داوود رقی فرمودند : « هر کس دوست دارد که به مردی از اصحاب قائم بنگرد به این مرد نگاه کند .» درباره یاران امام حسین(ع) فرمودند : « امام حسین (ع) همراه یاران خود که درکربلا شهید شدند خواهند آمد » درباره زنانی که همراه حضرت قائم خواهند آمد : قنواه دختر رشید هجری ، ام ایمن ، حبابه و البیه ، سمیه مادر عمار یاسر ، زبیده ، ام خالد، حمسیه ، ام سعید حنضیه
2- دسته دوم کسانی که اوصافشان ذکر شده است :
الف) کسانی که چهل صبح دعای عهد بخوانند
ب) کسانی که هر شب جمعه ، سوره اسراء را بخوانند .
ج) هر کس شبیه سلمان فارسی شد .
د) شهیدان
ه) مؤمنان
 گل نرگس
گل نرگس فدای رنگ و بویت نصیبم کی شود دیدار رویت
گل نرگس تو که زیباترینی میان هر دو عالم بهترینی
گل نرگس تو که با مهر و وفایی نگار دلربا و با صفایی
گل نرگس نکن تو نا امیدم           که عمر داده و مهرت خریدم
به دل دادم امید تا زنده هستم رسد بر دامن مهر تو دستم
بیا ای صاحب دل های خسته که قلب عالم از هجرت شکسته
بیا با ما بساز ای یار نازم که من اندر عالم بر تو نازم
تو نوری مهدی و عشق و صفایی تو دوری از بدی و هر جفایی
بیا ای یادگار آل یاسین بیا بر مسند حجت تو بنشین
بیا بر خوان تو ، آئینه عشق بیفکن بر سر ما سایه عشق
تویی و الله قرآن مجسم بود هجر تو تنها مایه غم
بیا  ای معنی توحید و کوثر ظهور از کعبه کن محبوب داور
 مهدی که بیاید ...
مهدی که بیاید دوباره آسمان با زمین به مهر رفتار خواهد کرد و باران دوباره به گونه های سرد زمین بوسه خواهد زد. زمین دوباره چهره خندان و بشاش خود را به چشمان آسمان هدیه خواهد داد مهدی که بیاید پرستو ها به اشاره ابروان او پرواز خواهد کرد .
غنچه ها به نسیم کلام او شکوفا خواهد شد و درختان به احترام او قیام خواهند کرد و آفتاب به او سلامی دوباره خواهد کرد . مهدی (عج) که بیاید نماز هایمان تا خدا بالا خواهد رفت . قنوت هایمان پرواز کبوتران عرشی خواهد شد . رکوع هایمان کمر شیطان را خواهد شکست و سجده هایمان را خدا به رخ فرشتگان خواهد کشید .
مهدی که بیاید دوباره رودخانه ها را به قلب خشک مزرعه ها هدایت خواهد کرد .
و گیاهان را با آب آشتی خواهد داد و ماهی ها را روانه دریا خواهد کرد .
مهدی که بیاید انتظار ها به پایان خواهد رسید و خدا نیز به انتظار آقایمان پایان خواهد داد .
 چشم انتظار
دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد چشمان به ره  مانده من خواب ندارد
از بس که ز پی ات یوسف زهرا این پیکر خسته که دگر تاب ندارد
تا کی به فراغ تو کنم گریه شب و روز این دیده ی گریان که دگر آب ندارد
این روشنی غربت و تاریکی قبرم این خانه به جز تو که مهتاب ندارد
مهدی جان ! چگونه بگویم که چندین وقت است که چشمانم به امید وصال تو نخوابیده اند و به راه تو منتظر مانده اند.  این تنها ترین نشانه ی جهان خلقت ای یوسف گمگشته زهرا ! چگونه باید این مسئله را به اثبات رسانم که پاهایم از فرط خستگی دیگر پیش نمی روند و از بس شبانه روز در پی تو دویده ام دیگر رمقی برایم نمانده و تاب و توانم را از دست داده ام . ای زیبای زیبا ! هر چند تا به حال لیاقت دیدارت نصیبم نگشته است و لیکن در بین غریبه و آشنا دنبالت می گردم و می گردم شاید قدم به چشمان آلوده ام نهی ، هر چند اینقدر در فراقت گریسته ام که آب دیده ام خشکیده و دیگر اشکی وجود ندارد که بخواهم آن را جاری سازم پس فقط چشم به راهت می دوم و بس تا شاید خرجی شود و تو را لایق گردم و دیدار نمایم . ای رویای حقیقت یافته ام ! غربت و غریبی ام آشکار و در عین حال قبرم تاریک است و در تاریکی غربتم تو را.
می خوانم و به امید روشنایی خانه قبرم به تو دل بسته ام چرا که تو نباشی هیچ روشنایی در این خانه به چشم نمی آید .
ای سراپا همه خوبی ! بدیهایم را به خوبی هایت ببخش و این چشم و این دل را در این روز از انتظار برهان
 جمعه ...
جمعه یعنی یک غزل دلواپسی جمعه یعنی گریه های بی کسی
جمعه یعنی روح سبز انتظار جمعه یعنی لحظه های بیقرار
بیقرار بیقراری های آب جمعه یعنی انتظار آفتاب
جمعه یعنی ندبه ای در هجر دوست جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
جمعه یعنی لاله ها دلخون شوند از غم او بیدها مجنون شوند
جمعه یعنی یک کویر بی قرار           از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره ای باران عشق تا فرو شوید غم هجران عشق
جمعه یعنی بغض بی رنگ غزل هق هق بارانی چنگ غزل
زخمه ای از جنس غم بر تار دل تا  فرو شوید غم هجران دل
 در انتظار منجی
جمعه ای دیگر بیامد یار بی همتا نیامد شب رسید ا ز ره ولی آن ماه خوش سیما نیامد
سال ها این دل به شوق دیدن رویش روان شد خسته شد این دل ولی آن محرم دل ها نیامد
جان من در انتظار آن مسیحا دم برون شد از برای زنده کردن یک دم از عیسی نیامد
کور شد چشمان یعقوب دلم از هجر رویش بر شفای چشم دل یک پیرهن اما نیامد
تشنگی دیدنش سوزانده این جان و دلم را لیکن آن ساقی زیبا روی جان ما نیامد
 
 پس تو کی می آیی ؟
روز از پی روز ، فصل از پی فصل ، عمر دارد می گذرد بیهوده
پس تو کی می آیی ؟
لحظه ها را قاب نتوان کرد ، لحظه ها می میرند ،
لحظه ها بوی فرسودگی خاطر را می گیرند
پس تو کی می آیی ؟
خواندن نام تو ، تکرار همه خاطره هاست
روزها را گرد نتوان آورد ، لحظه را هیچ نتوان اندوخت
پس تو کی می آیی ؟
 
ای آخرین تو فان
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را بگو باید کجا جویم
تمام جاده را رفتم ، نشانی از سواری نیست بیابان تا بیابان رفته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان ، زیر باران خیره شد برابر ببیند تا مگر تا آسمان رنگین کمانت را
کرامت گر کسی این قطره نا چیز شد ، شاید که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را
کهن شد انتظار اما ، به شوقی تازه بال افشان تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
الا ای آخرین توفان ، بتاب از شوق آدینه    که دریا بوسه بنشاند لب آتش فشانت را
 
به سوی ظهور:
همه منتظرند، چشم به افق دوخته اند، اشک در چشمانشان حلقه زده، زمین وآسمان هم از این همه ظلم وستیزبه
ستوه آمده اند ،دست های نیاز رو به آسمان اوج گرفته اند،آوای دل نشین (اللهم عجل لولیک الفرج ... ) درفضا طنین اندازشده، همه سراپا گوش اند و برای شنیدن ندای آسمانی (انا المهدی) لحظه شماری      می کنند .)
همه میدانند که می آیی و بهار را به زمین خزان زده هدیه می کنی .همه از تو می گویند وآمدنت را انتظار می کشند.
اما مهدی جان،به منتظران بی قرارت بگو کی؟
ای گل رعنای نرگس،یوسف زهرا و حجت خدا!
از کودکی آرزوی دیدارجمالت را دارم ودر صف منتظرانت هرصبح جمعه نمازت رامی خوانم و با عاشقان کویت نجوای ندبه سر می دهم.آقای من، تا کی باید برسر راهت بنشینم و باچشمان گریان و دل سوزان آمدنت را از خدا طلب کنم و و به ظهورت امیدوار باشم؟
هر شب که فرا می رسد با این آرزو به مناجات می ایستم و روز را با انتظار به شب می رسانم تا دوباره جمعه – آن روز موعود- فرا رسد،اما روزجمعه که می گذرد،دلم ازغم نیامدنت مالامال می شود و باز این گونه با خودزمزمه می کنم :
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 ماه پنهان من
باز هم باید انتظار بکشید
در دل آئینه بهار کشید
روی چشمان منتظر باید،
 طرح باران و تک سوار کشید
کاش طاقت رفیق را هم بود
یا تحمل کمی به یادم بود
صبر ای کاش منتظر می ماند
یا کسی که رسد به یادم بود
روز و شب با غم جدایی او
آمدم سرکنم دلم نگذاشت
خواستم در دیار او بروم
ولی این پای در گلم نگذاشت
 با که گویم که ماه پنهان است ؟!
همه در جست و جوی او هستند
شبنم و کوه و رود و دشت و درخت
همه در آرزوی او هستند
با که گویم نسیم لبخندش
چه غزل ها به گوش دریا خواند ؟!
با که گویم نگاه نرگسی اش
(آنکه از دیده رفت) در دل ماند ؟!
درد باید از شفا پرسید
باید این زخمه را به تار کشید
ماه پنهان من ! جواب بده
باز هم باید انتظار کشید
  نسرین صمصامی
 مثل تو
من دلی خون در فراق یار دارم مثل تو
چشم بر راه و سری بی تاب دارم مثل تو
کوچه های شهر غم را یک به یک گرد دیده ام
آرزوی دیدنش در خواب دارم مثل تو
ندبه های صبح جمعه اشکایم دیده اند
من درون سینه ام صد ها راز دارم مقل تو
هرچه باشم هر چه دارم بودنت من را بس است
همدمی در طی طریق راه دارم مثل تو
انتظار و جمعه و ندبه دوای درد ماست
آرزوی دیدن مهتاب دارم مثل تو  
ای دلبر دلها
مهدی جان !دوست دارم چشمهایم را ببندم و لحظه ای بعد ، دیدگانم نظاره گر جمال دلربایی توباشد . یوسف زهرا ! دوست دارم با دلی آکنده از مهر و صفا به دیار عشاق کویت روم و از بهر مهرت ، صدف محبت را صید کنم و گوهر بی بدیل عشق را نزد خود به ودیعه برم .گل نرگس! دوست دارم همچون پروانه که پیرامون شمع می گردد و بهار عمرش را نزد معشوق به سر می برد ، من نیز گرداگرد کعبه دلت گردم و با شبنم دیدگانم وضو سازم و در سجاده نگاهت نماز عشق خواندم نرگس نرجس ! دوست دارم نرگس نگاهت در باغ نگاهم به یار بنشیند و شمیم دلاویزش بغض گلویم را محو سازد و مرا به مهمانی بهار ببرد . مهدی فاطمه ! دوست دارم همواره رخساره ام با بدر نگاهت منور و غنچه لبانم با گل لبخندت شکوفا گردد .یا ابن الحسن ! دوست دارم در محضر نگاهت ، شب را سحر کنم و از سوی نگاهت جرعه ای عشق نوشم تا شاید اندکی از عطش وصل تو را فرو نشاند ای کعبه آمال ! دوست دارم در فاصله نگاهت ، سعی و صفا و مروه را به جای آورم و از گوهر وجودت زمزم عشق نوشم ! ای قبله دلها ! دوست دارم ملک ملک نگاهم گردی ؛ دوست دارم قبله قبله نمایم گردی . ای دلبر دلها ! دوست دارم از بوستان مهرت ، گل محبت بچینم و در گلستان وجودت با تمامی وجودم کاوشگر بذر عشق گردم .
ای مهدی منتظر ! دوست دارم نگهبان نگاه نگران نگار خود باشم تا شاید تو نیز نیم نگاهی به نگاهم فکنی . ای معشوق من ! دوست دارم در وادی عشق ، چراغ پر فروغ فردایم گردی تا طولانی بودن یلدای فراغت را به امید وصالت سحر کنم . ای مصداق عشق ! دوست دارم قافله سالار قافله عشقت گردم تا تو نیز همگام با من گام برداری و نادی ندای دعای ندبه گردی ، ای کعبه دلها ! دوست دارم محرم حریم عشقت گردم تا کرامت کرمت را در قاب نگاهت به تصویر بکشم ، ای طاووس اهل بهشت ! دوست دارم پرنده ی خسته ی دلم تنها در اسمان نگاه تو رسم پریدن را بیاموزد ای محبوب من ! تا کی به تمنای وصال تو یگانه ، بی تاب و منتظر در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی هور سبزت را به انتظار نشینم . ای کعبه امید ! مدتهای زیادی است که همگان گویند ظهور سبزت نزدیک است ؛ اما مهدی جان انتظار تا کی ؟! صبر هم حد و اندازه ای دارد . ای مظهر مهر تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد . ای مظهر عشق ! گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم در دل برود چون تو بیایی . هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید بهر یک گل منت صد خار می باید کشید . من به مرگم راضیم اما نمی اید اجل بخت بد بین از اجل هم ناز می با می باید کشید ای غائب از نظر به خدا می سپارمت!
  وظایف منتظران در عصر غیبت
اهمیت و پایداری در دین
قال ابو عبدالله (ع).... ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبد عند غیبه و لیتمسک بدینه
حضرت امام صادق (ع) فرمودند: همانا برای صاحب این امر (امر احیای دین و از بین بردن بدعتها) غیبتی است که در هنگام او ، بنده خدا باید تقوا ی الهی را مراعات کند و به دین خود چنگ بزند .
قال رسول الله (ص)المهدی من ولدی الذ ی یفتح الله به مشارق الارض و مغاربها ذاک الذی یغیب عن اولیاءالله غیبه لا یثبت علی القول باامامته الا من امتحن الله قلبه للایمان .
پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند : حضرت مهدی (ع) از فرزندان من است که خداوند سبحان به وسیله او شرق وغرب عالم را فتح می کند . او همان کسی است که از میان دوستان خود غایب می شود به گونه ای که بر اعتماد به امامت او پایدار نمی ماند مگر کسی که خداوند سبحان قلب او را برای ایمان آزموده باشد .
 تهذیب نفس
عن ابی بصیر ابی عبدالله (ع)من سر ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادر که فجدوا و انتظروا هنیئالکم ایتها العصابه المرحومه .
ابو بصیر می گوید : امام صادق (ع)فرمودند: هرکس دوست دارد از یاران حضرت مهدی (ع)باشد باید منتظر او باشد و در همان حال انتظار عمل خود را با پرهیزکاری و نیکوئیهای اخلاقی همراه سازد پس اگر از دنیا رفت و حضرت مهدی (ع) پس از مرگ او ظهور کرد ، به او همانند کسی که در رکاب آن حضرت است پاداش می دهند وپس تلاش کنید و منتظر باشید . گوارا باد بر شما ! ای گروهی که در سایه رحمت الهی قرار گرفته اید.
شناخت امام (ع)
عن الفضیل بن یسار قال : سمعت ابا جعفر یقول : من مات و لیس له امام مات میته جاهلیه و من مات و هو عارف لامامه لم یضره تقدم هذا الامر او تاخر و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه .
فضیل بن یسار می گوید : از امام باقر شنیدم که فرمود : هر کس از دنیا برود و امام و پیشوائی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است و هرکس از دنیا برود در حالی که امام خود را بشناسد ، برای او زیانی ندارد که این امر (ظهور امام زمان ) زود انجام شود یا به تاخیر افتد و هر کس از دنیا برود در حالی که امام خود را بشناسد ، همانند کسی است که در خیمه امام زمان (ع) هنراه با ان حضرت باشد .
 مراقبه با امام زمان (عج)
انا غیر مهملین لمرا عاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم الاواء و اصطلمکم الاعدا ء فاتقوا الله جل جلاله .
حضرت مهدی (عج): ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطرنبرده ایم و اگر جز این بود از هر سو گرفتاری به شما رو می آورد و دشمنان ، شما را از میان می بردند ، پس تقوای الهی پیشه سازید .
شناسایی عالم ربانی و پیروی از او
و ا ما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله ....
حضرت مهدی (عج): در حوادثی که برای شما روی می دهد به دانشمندان آگاه به احادیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم .
انتظار فرج
عن ابی عبدالله عن آبائه عن امیر المومنین (ع) قال :المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله
اما صادق (ع) بواسطه پدران گرامی اش از امیر المومنین (ع)نقل می کند که آن حضرت فرمودند : کسی که چشم انتظار امر ما (ظهور دولت حق ) باشد ، همانند کسی است که در راه خدا به خون خویش می غلتد.
 

 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.