حکایت ها

حرص و حرام خواری :

روزی امیر المومنین (ع) داخل مسجد شد و به شخصی فرمود : استر مرا بگیر و نگهدار تا من برگردم. همین که رفت، مرد، نیز لجام استر را برداشته و رفت  حضرت علی(ع) پس از پایان دادن کار خود، بیرون آمد و دو درهم در دست داشت که می خواست به آن مرد بدهد. دید استر ایستاده و لجام بر سر ندارد. از این رو دو درهم را به غلام خود داد تا از بازار لجامی خریداری کند ، غلام در بازار همان شخص را دید که لجام را به دو درهم فروخته بود آن را خرید و خدمت حضرت آورد. حضرت علی(ع) فرمود: بنده به واسطه عجله و ترک صبر، روزی خود را حرام می کند و بیشتر از آن چه مقدار شده به او نخواهد رسید.

نماز شب :

علامه طباطبایی می گوید: چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی و رحمیت گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می گردند، چون به من رسیدند دست خود را روی شانۀ من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان و آخرت می خواهی نماز شب بخوان.

 

 حکایت های قرآنی

* دروازه شهر علم

روزی پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) فرمود: علی جان! من شهر علم هستم و تو درب آن دروغ می گوید کسی که گمان کند می تواند وارد شهر شود بدون گذر کردن از درب آن. خدای عزّوجل می فرماید: (( از در خانه ها وارد شوید . ))

* زاهد و پارسایی در کلام حضرت مولا(ع)

حضرت علی(ع) در تعریف زهد و پارسایی چنین می فرماید: زهد و پارسایی به طور کلی بین دو کلمه از ثرآن است آنجا که خدای سبحان می فرماید: « کسی که  در گذشته افسوس نخورد و بر آینده شادمان نباشد، همه ی جوانب زهد را رعایت نموده است.»

* زیباترین لباس و زیباترین سپاس

روایت نموده اند که امام حسن مجتبی(ع) هنگام نماز زیباترین لباس را می پوشید، شخصی از آن حضرت پرسید: ای پسر رسول خدا چرا زیباترین لباس خود را می پوشید، امام فرمودند: « خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد. از این رو زیباترین لباسم را هنگام نماز بر تن میکنم.»

 * قرآن و شعر

گویند یکی از اصحابه به حضور مبارک رسول خدا شرف یاب شد و در همان موقع عار خود می پرداخت صحابی گفت: با وجود قرآن چرا باید در حضور شما شعر بخوانند. رسول خدا فرمود: قرآن به موقع خودش و شعر هم به موقع خودش .

 * مزه زیتون

رسول خدا فرمود: زینت دنیا در سه چیز است: مال، فرزند و زن زینت آخرت در سه چیز است: علم پرهیزگاری و کمک به فقیر زینت بدن در سه چیز است: کم خوردن، کم خوابیدن و کم گفتن

 به حضرت عیسی گفتند چه کسی تو را تربیت کرد

فرمود : زشتی و نادانی را دیدم و از آن دوری گزیدم .

 

حکایت های شیرین بهلول

* بهلول و خوراک کبک

شخصی در میان جمعی از بهلول پرسید جناب شیخ !

خواهش می کنم بگویید کبک را چطور بریان میکنند ؟

بهلول فورا جواب داد : برو کبک را بیاور تا به تو یاد بدهم چگونه بریان می کنند.


* عروسی همسایه

شخصی به بهلول رسید و گفت جناب بهلول! هیچ خبر داری که فلان همسایه شما امشب جشن عروسی دارد ؟

بهلول جواب داد: این مطلب چه ربطی به من دارد

آن شخص گفت: صحبت این بود  که یک سینی پر از غذا ی عروسی برای شما بفرستند .

بهلول گفت: پس به شما چه ربطی دارد.


 
* شیطان دیدن

مردکی زشت و بد خلق، از بهلول پرسید:

خیلی میل دارم شیطان را ببینم

بهلول جوابش داد : اگر آیینه در خانه نداری در آب زلال قیافه ی خود را ببین.

 

* بهلول الاغش را می فروشد

بهلول خرش را برداشته و به میدان مال فروشان برد تا بفروشد شخصی رسید و قیمت آن را از بهلول پرسید :

بهلول گفت : قیمت صد دینار است

خریدار پس از کمی فکر کردن گفت :

من این الاغ را پنجاه دینار می خرم

بهلول در جوابش گفت:

پس من نصف دیگر آن را به کی بفروشم .

 

* بهلول و دخترش

روزی بهلول با دختر کوچکش در کوچه میگذشت که ناگهان دیدند جنازه ای را در تابوت به طرف قبرستان میبرند .

دخترک از بهلول پرسید: پدر جان ! این کیست و به کجا میبرند؟

بهلول در جواب دخترش گفت :

این مرده است و به جایی می برند که نه آب هست نه نان، نه فرش و نه چراغ

دخترک گفت: بابا جان ! حتماً به خانه ما میبرند.

 
 
ورود

شما هنوز در سایت ما عضو نشده اید.برای عضویت اینجا کلیک کنید.

کوکی ها باید برای گذشتن از این مرحله فعال باشند.