1ذیقعده:
1- ولادت حضرت معصومه(س) 2- جنگ بدر صغری 3- مرگ اشعث بن قیس
حدیث روز:
همه شیعیان من با شفاعت او (فاطمه معصومه) وارد بهشت خواهند شد.
امام صادق(ع)، بحارالانوار ج60 ص 228
1- ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)
در این روز در سال 173 هجری دخت گرامی موسی بن جعفر(ع) حضرت فاطمه معصومه(س) به دنیا آمده است.
پدر بزرگوار آن حضرت امام موسی بن جعفر(ع) و مادر مکرمه آن حضرت جناب نجمه(س) مادر امام رضا(ع) است. نام مبارکش فاطمه لقب آن حضرت معصومه و در خانواده امام هفتم(ع) حضرت معصومه را فاطمه کبری می خواندند.[1]
حضرت امام رضا(ع) فرمودند: كسی كه معصومه(س) را در قم زيارت بكند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است.
زندگينامه حضرت فاطمه معصومه(س)
حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) در سال (173 ه . ق) روز اول ماه ذيقعده در شهر مدينه، چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت امام موسي كاظم(عليه السلام) و مادر ايشان همان مادر
امام رضا(عليه السلام) مي باشد كه او را با نام هاي نجمه، طاهره و... مي ناميدند. حضرت نجمه
كه به جز امام رضا(ع) فرزندي نداشت، از ولادت حضرت معصومه(عليها السلام) بسيار خوشحال و خرسند گرديد. همچنين حضرت امام كاظم(ع) نيز از ميلاد دختر شادمان و مسرور گرديد و او را بسيار عزيز مي داشت و اصولاً از قبل چشم انتظار ديدار فرزند خود بود چرا كه پدر بزرگوارشان
(امام صادق«ع») قبلاً مژده ولادت او را داده بود. حدود 45 سال قبل از ميلاد حضرت معصومه
(عليها السلام) و هنگامي كه امام كاظم(عليه السلام) در گاهواره بود، يكي از شيعيان به محضر امام صادق(ع) آمد و ديد ايشان در كنار گهواره با كودك خويش گفتگو مي كند. تعجب كرد و گفت: آيا با كودك نوزاد سخن مي گويي؟ امام صادق(ع) فرمود: اگر تو هم مايل هستي نزد اين كودك بيا و با او گفتگو كن. او به كودك سلام كرد. آن كودك پاسخش را داد و به او فرمود: نامي را كه براي دختر تازه متولد شده ات برگزيده اي (حميرا) عوض كن، زيرا خداوند آن نام را دشمن مي دارد. آن شخص بسيار متعجّب شد. امام صادق(ع) به او فرمود: تعجّب نكن، اين فرزندم موسي(ع) است، خداوند از او دختري به من عنايت كند كه نامش فاطمه(عليهاالسلام) است. او در سرزمين قم به خاك سپرده مي شود و هر كس او را در قم زيارت كند بهشت بر او واجب است. [2]
از سال (173 ه . ق) (ميلاد حضرت معصومه «س») تا زمان شهادت امام هفتم(ع) (183 ه . ق) از آنجايي كه امام كاظم(ع) اكثراً در زندان هارون به سر مي بردند، حضرت معصومه(عليها السلام) بيشتر با برادران خود بخصوص حضرت امام رضا(ع) مأنوس بودند و بعد از شهادت پدر گرامي خود نيز، در كنار برادر بزرگوار خويش بودند تا اينكه در سال (200 ه . ق) امام رضا(ع) با اجبار به خراسان عزيمت فرمودند.
يك سال بعد، (201 ه . ق) حضرت معصومه(عليها السلام) به شوق ديدار برادرش با تعدادي از بستگان و برادران خويش به سمت خراسان حركت نمودند و به ساوه رسيدند. در ساوه بنا به نقلي، مأموران بني عباس جلوي آنها را گرفتند و در نهايت عده اي از همراهان متواري يا اسير شدند و 23 نفر نيز به شهادت رسيدند و حضرت معصومه(عليها السلام) به وسيله ي عمّال بني عباس در ساوه مسموم شدند. گفته مي شود زني در ساوه، زهر در غذاي حضرت معصومه(عليها السلام) ريخت و ايشان مسموم شدند. بنا به نقلي ديگر حضرت معصومه(عليها السلام) با ديدن بدن هاي پاره پاره برادران و برادر زادگان خود به شدت غمگين و رنجيده و بر اثرآن بيمار شدند.
به هر حال، ايشان پس از بيماري، درخواست كردند تا او را به شهر قم ببرند. (فرمود: مرا به قم ببريد زيرا از پدرم شنيدم كه فرمودند: قم مركز شيعيان ما مي باشد.)
گروهي از مردم قم كه از ورود حضرت معصومه (عليها السلام) با خبر شدند، به خصوص خاندان
سعد اشعري همگي به استقبال ايشان رفتند و در ميان آنها موسي بن خزرج زمام شتر آن حضرت را گرفت و با كمال افتخار در منزل خويش از وي پذيرايي كرد ولي پس از 16 يا 17 روز آن حضرت از دنيا رفت و شهر غرق در ماتم و اندوه شد . [3]
در اين چند روز وي از فراق برادر مي گريست و در سراي موسي بن خزرج عبادتگاهي داشت كه هنوز باقي است. اينك آن محل به نام مدرسه ستّيه در محل ميدان مير قم معروف مي باشد[i].
موسي بن خزرج كه مهماندار حضرت معصومه (عليها السلام) و از اصحاب امام رضا(ع) بود ملكي از مِلكهاي خود به نام بابلان را براي دفن پيكر مطهر آن حضرت معين كرد و آل سعد، سردابي در آن زمين حفر كردند. ابتدا در مورد اينكه چه كسي جنازه را درداخل سرداب به خاك بسپارد گفتگو كردند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمرد صالحي بنام «قادر» اين كار را انجام دهد چون به سراغ آن مرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار، حضرت امام رضا(ع) و امام جواد (ع) بوده اند. وفات حضرت معصومه (عليها السلام) در سن 28 سالگي در سال (201 ه . ق) و در يكي از روزهاي دهم تا دوازدهم ربيع الثاني به عنوان ايام معصوم در حرم مطّهر ايشان اقامه عزا مي شود.
در پايان، شرح مختصري از زندگي آن حضرت، اشاره به يك نكته ضروري مي رسد:
در منابع تاريخي تقريباً مسلم است كه حضرت معصومه (عليها السلام) ازدواج نكرده اند و اين سؤال پيش مي آيد كه چرا با وجود سفارش هاي بسيار پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (عليها السلام) در مورد تشويق به ازدواج و ذكر فضيلت ها و اثرات مثبت آن، چنين مورد در ميان بانوان اهل بيت (عليهم السلام) مشاهده شده است . به طور خلاصه در پاسخ مي توان گفت بعضي معتقدند ازدواج نكردن ايشان به اين دليل بوده كه در آن زمان هيچ فردي براي همسري آن بانوي ارجمند شايستگي نداشته ، چنانچه درمورد حضرت زهرا (عليها السلام) هم از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: اگر خداوند متعال حضرت علي (ع) را براي حضرت فاطمه (س) نمي آفريد، در سراسر زمين از حضرت آدم تا هر انساني بعد از او ، همسر همتا و مناسبي براي حضرت فاطمه (س) پيدا نمي شد .
با بررسي بيشتر مشخص مي گردد كه علاوه بر حضرت معصومه(س)، تعداد ديگري از دختران امام كاظم(ع) نيز ازدواج نكرده اند. بنابراين با توجه به مدارك تاريخي مبني بر خفقان و ترس و وحشت شديد مردم از حكومت بني عباس (به خصوص هارون) مي توان گفت كه احتمالاً دليل ازدواج نكردن تعدادي از دختران امام هفتم (ع) و از جمله حضرت معصومه (عليها السلام) همين بوده كه كسي جرأت نداشته در خانه حضرت موسي بن جعفر(ع) رفت و آمد كند. چه رسد به اينكه بخواهد با يكي از دختران ايشان ازدواج نمايد. اين مسئله نيز به نوبه خود نشان دهنده اوج مظلوميت خاندان پيامبر(ص) مي باشد.
شمیم دلنواز
تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!
بانوى حرم كبريا[4]
منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار
كافكند در ديار قمم روزگار، بار
خوش باز يافتم به حريمى كه جبرئيل
بىاذن خادمان به حريمش نجسته بار
اين بارگاه بضعه باب الحوائج است
كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار
اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است
كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار
خارى اگر خلد به كف پاى زائرش گيرد
ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار
دختر بدين جلال، نپرورده مام دهر
دختر بدين مقام، نياورده روزگار
چشم فلك نديده و نشنيده گوش دهر
دختر بدين جلالت و بانو بدين وقار
اى بانوى بلند مقام فلك جناب
اى خانم رفيع مكان بزرگوار
هم دختر امامى و هم خواهر امام
هم عمه امامى و هم نور هشت و چار
تنها نه چشم من به در توست منتظر
چشم دو عالم است بر اين در، به انتظار
اى والى ولايت عصمت! به عصمتت
چشم كرم ز بنده اين آستان، مدار
مسكين «طرب» ز درگه لطفت كجا رود؟
اميدوار بر توام، اميد من برآر
«يكدانه گوهر»
|
گل لب وا شده به نام كوثر |
صلوات خدا سلام كوثر |
|
|
كريمه ي نور، اي سر مستور |
||
|
صفاي گلخانه ي آل پيمبر |
معصومه اي دختر موسي بن جعفر |
|
|
گل زهرا«4» اي گل زهرا«3» بي بي، اي گل زهرا |
||
|
بر عصمت بتول دوّميني |
مثل زينب ولايت را نگيني |
|
|
دختر موسي، دلبند بابا |
||
|
از فاطميون تويي يكدانه گوهر |
معصومه اي دختر موسي بن جعفر |
|
|
گل زهرا«4» اي گل زهرا«3» بي بي، اي گل زهرا |
||
|
از فضليت تويي به رتبه ي مريم |
از كرامت تويي پناه عالم |
|
|
والا تباري كُفوي نداري |
||
|
در آسمان حيا يگانه دختر |
معصومه اي دختر موسي بن جعفر |
|
|
گل زهرا«4» اي گل زهرا«3» بي بي، اي گل زهرا[ii] |
||
«مليكه ي حق»
|
مليكه ي حق، اي ثاني فاطمه(2) بهار قلبم ، ذكر ياد و نام توست (2) |
آينه ي، نوراني فاطمه اي (2) مرغ دلم، افتاده به دام تو(2) |
|
مليكه ي حق ، .... |
|
|
گر خدا در هر دو عالم كبريايي مي كند فاطمه چون كوثر جاري باغ احمدي است |
مظهري از آن جمال كبريا معصومه است كوثر موسي بن جعفر نزد ما معصومه است |
|
مليكه ي حق ، .... |
|
|
ميل دل من، هر لحظه زيارتت (2) |
همه ي جهان، سرمست ارادتت(2) |
|
مليكه ي حق، ... |
|
|
كعبه ي سوي بارگاهش در نماز آيد به شوق زائر كويش ز زهرا هم زيارت مي كند |
مسجد الأقصي عشق اوليا معصومه است در حريمش فاطمه هر لحظه با معصومه است |
|
مليكه ي حق ، ... |
|
« ثاني فاطمه »
|
اي نور كبريا، ثاني فاطمه |
دارد حور و ملك، با نامت زمزمه |
|
جلوه ي ديگري از كوثري دُرّ رخشان جنان هستي و |
از تمام قدسيان برتري دو جهان صدف تو چون گوهري |
|
اي نور كبريا ، ... |
|
|
مشتاق روي تو، ساره و مريم اند كهكشان شمع شب خانه ات جاري كوثر و نهر عشقي |
سرمست نور تو، اهل دو عالم اند آسمان فرش حرمخانه ات هر دو گيتي شده ميخانه ات |
|
اي نور كبريا، ... |
|
|
ماه رخسار تو، رشك مهتاب و مهر تو شفيعه ي همه محشري خواهر رضا و دخت موسي |
تابيده نور تو، در پهنه ي سپهر زين جهت تو ثاني مادري تو كريمه اي و هم اطهري |
|
اي نور كبريا،... |
|
« تمامي عصمت »
|
فاطمه دوم آمد (2) كريمه ي عترت نور دو چشمان رضايي (2) |
كعبه ي شهر قم آمد تمامي عصمت(2) مريم آل مرتضايي |
|
ستاره ي آل عبايي (2) حضرت معصومه، فاطمه دوم ... |
|
|
( نور همه ارض و سما ( تويي تو قرآن خدا |
فروغي از نور سايه ات) (2) هر دو جهان همچو آيه ات) (2) |
|
هر دو جهان همچو آيه ات ، فاطمه دوم .... |
|
|
نور دل زهرا آمد (2) |
معجزه ي موسي آمد |
|
جلوه ي ذات حق كرامت مطلق (2) فاطمه دوم .... |
|
|
كعبه ي حاجات همه اي (2) |
قبله ي طاعات همه اي |
|
ذكر و مناجات همه اي (2) حضرت معصومه، فاطمه دوم... |
|
|
دلم به ياد تو شده، كبوتري بر گرد حرم(2) |
سائل كوي تو منم، تويي همه بخشش و كرم(2) |
|
تويي همه بخشش و كرم، فاطمه دوم .... |
|
«كعبه ي سيمين»
|
كفتر جلد حرم فاطمه ام خاك پاي ، زائراشه آب و دونم |
طائر عرش كرم فاطمه ام روي گنبد تويي صحنش آشيونم |
|
فاطمه اخت الرضا |
|
|
آن ضريح و بارگهت جنّت من اي كه مهرت، شد عجين، با آب و گلم |
بنما رحمي تو بر اين غربت من شد هوايي در حريمت مرغ دلم |
|
فاطمه اخت الرضا |
|
|
خاك راهت سرمه ي چشمان من است اي ضريحت كعبه سيمين من است |
عشق و مهر تو همه ايمان من است مهر تو روح من و آئين من است |
|
فاطمه اخت الرضا |
|
2- جنگ بدر صغری
در این روز در سال 4 هجری جنگ بدر صغری واقع شد، و به آن «بدر الموعد» و «بدر الثلاثه» هم می گویند.
3- مرگ اشعث بن قیس
در شب اول ذیقعده سال 40 هجری اشعث بن قیس کندی به درکات جحیم شتافت. امام صادق(ع) می فرمایند: «اشعث بن قیس در قتل امیرالمؤمنین(ع) شریک بود، دخترش جُعده امام مجتبی(ع) را مسموم ساخت و محمد پسرش در قتل امام حسین شریک بود».
[1] - بحار الانوار : ج 48،ص 228- 303
[2] منهاج الدموع، ص 441، البته امام صادق (ع) همين پيشگويي را قبل از ولادت امام كاظم (ع) نيز بيان فرموده اند. بحار الانوار ، ج 60 ، ص 117 .
[3] سفينه البحار ، ج 2، ص 376 و بحارالانوار، ج 60، ص 219 .
[4] - طرب اصطهباناتى
***
2 ذی القعده:
حدیث روز
بیماری برای مومن رحمت است و موجب پاکی وی (از گناهان ) و برای کافر عذاب است و لعنت (دوری از رحمت خدا). (گاهی) بیماری و معلولیت هماره همراه مومن است تا بر او گناهی نباشد.
امام رضا(ع)، البحار 78/183
***
3 ذی القعده:
حدیث روز
در یاری خدا به تو همین بس که دشمنت را ببینی که در حق تو به نافرمانیهای خداوند دچار شده است .
***
4 ذی القعده:
حدیث روز
گناهان کم را کوچک مشمارید ، چرا که همین گناهان اندک ، جمع شده و بسیار می شوند.
امام کاظم، کافی 2/457
***
5 ذی القعده:
حدیث روز
بهترین وسیله ای که مردم با آن دلهای دوستان خود را بدست می آورند و کینه ها را از دل های دشمنان می زدایند خوشرویی در هنگام دیدار با آنان است و دلجویی و جویای احوال آنان شدن در غیابشان و گشاده رویی با آنان در حضورشان.
امام علی (ع)، بحار 78/57
***
6 ذی القعده:
حدیث روز
برای مومن سزاوار است که دارای هشت خصلت باشد در برابر حوادث با وقار به هنگام گرفتاری شکیبا و بخاطر فراوانی نعمت شکر گزار و به آنچه خداوند به وی روزی کرده قانع باشد ، بر دشمنان ستم روا ندارد و بار (مسئولیت) خود را به دوش دوستان نیفکند تن وی از کاری که از آن می کنند در رنج ، ولی مردم از او در آسایشند.
امام صادق، کافی 2/47
***
7 ذی القعده:
حدیث روز
سامان یافتن کار مردم بر این است که طوری با هم معاشرت کنند که مانند پیمانه ای باشد که دو سومش هوشیاری و یک سومش نادیده گرفتن و چشم پوشی است .
***
8 ذی القعده:
حدیث روز
شما را سفارش می کنم به ترسیدن از خدا و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید و دریغ مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید و حق را بگویید و برای پاداش ، آن جهان، کار کنید و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار.
امام علی (ع)، نهج البلاغه نامه 47
***
9 ذی القعده: نامه حضرت مسلم به امام حسین(ع)
حدیث روز
چهار چیز از گنجهای نیکوکاری است:
1- نهان داشتن نیاز
2- نهانی دادن صدقه
3- نهان داشتن درد
4- نهان داشتن مصیبت.
امام باقر(ع)، تحف العقول 259
نامه حضرت مسلم به امام حسین(ع)
در این روز از سال 60 هجری حضرت مسلم(ع) 27روز قبل از شهادتش نامه ای برای امام حسین(ع) نوشت و به آن حضرت خبر داد که 18000 نفر با او بیعت کرده اند.[1]
[1] - نفس المفهوم : ص 84وقایع الشهور: ص 213
***
10 ذی القعده:
حدیث روز
هر کسی میانه روی و قناعت پیشه کند نعمت بر او پایدار ماند و آن کس که تبذیر و اسراف کند نعمت از کف او بیرون رود امانتداری و راستگویی مایه کسب روزی و خیانت و دروغ موجب فقر است و نفاق.
امام باقر (ع)، تحف العقول 471
***
11 ذی القعده:
ولادت امام علی بن موسی الرضا(ع)
حدیث روز
در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه بر عهده نداری بر زبان نیار و راهی را که از گمراهی در آن می ترسی مسپار که در هنگام سرگردانی گمراهی باز ایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن.
امام علی(ع)، نهج البلاغه - نامه 31
ولادت امام رضا (ع) :
در روز پنجشنبه سال 148هجری امام رضا(ع) در مدینه طیبه به دنیا آمد .[1] در ولادت آن حضرت 11 ذی الحجه و 11ربیع الاول نیز ذکر شده است .[2]
پدر آن حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادرشان ام البنین نجمه(س) است.[3]
نام مبارکشان علی است ، و کنیه آن حضرت ابوالحسن است و کنیه ی خاصشان ابوعلی است. [4] القاب حضرت سراج الله، نور الهدی، قره عین المو منین هنگامی که آن حضرت به دنیا آمد پدرشان حضرت موسی بن جعفر(ع) دستور فرمودند فرزندشان را بیاورند آن حضرت را در پارچه ی سفیدی پیچیده و به خدمت پدر بردند. آن حضرت در گوش راست آن حضرت اذان و در گوش چپ اقامه فرمود و آب فرات به کام آن حضرت ریخت و سپس او را به مادر مکرمه اش نجمه(س) برگردانیدند.[5]
ولادت امام رضا علیه السلام
أشهدُ أنّک تَشهدُ مقامی و تسمعُ کلامی و ترُدُّ سلامی و أنت فی عند ربک مرزوق ...
سلام بر خورشید خراسان... سلام بر رضای آل محمد(ص)!
درود بر علی بن موسی الرضا(ع) که هشتمین بهانه ی عشق ورزیدن است...
گرامی باد میلاد خجسته اش!
مدینه در این ولادت جامه شادی پوشید. اهل بیت(ع) برای این مولود، شادی کردند مادر با فضیلتش (تُکتَم) بعد از به دنیا آوردن این عطیه الهی، از سوی موسی بن جعفر(ع) به طاهره ملقب شد.
و شیعه با پیدایش این گوهر هشتم در صدف امامت، راهنمایی خبیر و حجتی معصوم و رابطی دیگر میان خلق و خالق یافت...
و امامت، در خون علی بن موسی الرضا و خانه و خاندان او تداوم یافت و حیات و شهادت این پیشوا، همچون نیکان پاکش، رمز و راز بقای مکتب و حیات دین و تبیین احکام وحی قرار گرفت... میلادش بر همگان مبارک باد.[6]
زندگینامه حضرت
روز پنج شنبه یا جمعه یازدهم ذی قعده سال 1428 مدینه مشرفه شاهد ولادت حضرت سلطان علی بن موسی الرضا(ع) شد.
مادر آن حضرت بانویی با فضیلت یود که او نجمه سمانه ام البنین و ... می نامیدند.
کنیه مبادک آن حضرت« ابوالحسن » و لقب شریفش « رضا» است. امام موسی کاظم(ع) همیشه فرزندان خود را رضا می نامیدند و می فرمودند: « فرزندم را رضا بخوانید که او را رضا نامیده ام.»
امام رضا(ع) در سن 25 سالگی عهده دار مقام امامت گردید و به مدّت 20 سال تداوم یافت که 10 سالِ آن معاصر با خلافت هارون پلید، 5 سال آن با خلافت محمد امین و 5 سال آخر نیز معاصر با خلافت عبدالله مأمون بود. حضرت علی بن موسی الرضا تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدینه، اقامت داشت، ولی مأمون در آغاز خلافتش حضرت را به خراسان دعوت کرد و اجبار به پذیرش مقام ولایت عهدی نمود و هم او حضرت را در ماه صفر سال 203 هجری قمری در حالی که 55 سال از عمر مبارک آن حضرت می گذشت، به شهادت رساند. [7]
شیخ صدوق روایت کرده است زمانی که مادر امام رضا(ع) حامله بودند به هیچ وجه احساس حمل و سنگینی در خود نمی کردم و زمانی که در خواب بودم صدای تسبیح و تهلیل حق تعالی را از شکم خود می شنیدم و می ترسیدم و زمانی که از خواب بیدار می شدم صدایی را نمی شنیدم و هنگامی که آن فرزند سعادتمند از من متولّد شد دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مطهر خود را به سوی آسمان بلندکرده لبهای مبارکش حرکت می کرد و سخنی می گفت که من نمی فهمیدم. در آن زمان حضرت امام موسی(ع) به طرف من آمد و فرمود: ای نجمه این کرامت پروردگار برای تو مبارک و گوارا باشد. پس آن فرزند سعادتمند را در جامه سفیدی پیچیده و به آن حضرت دادم، حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبید و کامش را با آن آب برداشت پس به دست من داد و فرمود که بگیر این را که این بقیّه خداست در زمین و حجت خداست بعد از من.
همچنین این باید به روایت کرده است که گفت از حضرت امام موسی(ع) شنیدم در روزی که حضرت امام رضا(ع) متولد شد، می فرمودکه این فرزند من ختنه کرده و پاک و پاکیزه متولد شد و جمیع ائمه چنین متولّد می شوند.
موعظه امام رضا(ع)
روزی مأمون نامه ای به امام رضا(ع) نوشت و از او خواست که مأمون را موعظه کند و امام رضا(ع) در جواب مأمون نوشت: یعنی به درستی که تو در دنیایی هستی که عمل تو در آن مورد قبول واقع می شود. آیا نمی بینی که مرگ آن را احاطه کرده است و آرزوی کننده را ربوده است. عجله و شتاب داری برای گناه کردن و برای آنچه که آرزوی آن را داری و می گویی که از سال آینده توبه می کنم و حال آنکه ناگهان مرگ از راه می رسد، به راستی که این کار یک شخص عاقل و هوشیار نیست. [8]
مردی از آسمان
پسرک ناله می کرد گویا نفس های آخر را می کشید نیم خیز شد و باری دیگر در آیینه نگریست چیزی درون سینه اش تیر می کشید. قفس سینه اش که دیر زمانی از معنای قفس رهیده بود. سنگین شده بود. مضطرب و پریشان در آیینه به چهره تکیده و بی رمقش نگریست. چین هایی در چهره اش نقش بسته بود؛ نه به قصد نمود پیری که برای تجلّی هر چه بیشتر درد و بیماری. نوری از پنجره داخل اتاق شد. سقف رفته بود آسمان به درون اتاق آمده بود. پنجره ها دور می شدند. پایه های تخت از زمین کنده می شدند، ستاره ها هجوم آورده بودند، از آسمان نور می ریخت. مردی مقابلش ایستاده بود، چشم هایش دل پسرک را در جذبه خود می کشید. او کاسه ای آب، کاسه ای سفالین از جنس نور آبی، همه دیوارها رفته بودند و همه پنجره ها تنها هیبت آن مرد، در برابر بستر پسرک بر پا بود. پسر که نفس های آخر را می کشید به سختی گفت: « کی هستی؟ ...» مرد کاسه ای آب را به پسر داد و گفت: بنوش! صدایش مهربان بود. لحظه ای گذشت، پسر جانی گرفت و از جا بلند شد چشم هایش به دنبال او می گشت امّا ... در، باز شد و مادر در آستانه در لبخندی می زد. مرد رفته بود و درد هم!
پسرک با اشتیاق مادر را در آغوش گرفت. آغوش مادر خیس از اشک های پسر شد. خواست بپرسد چگونه دیشب با آن قاطعیت به او امید بهبود داده در حالی که مدت ها بود که همه از او قطع امید کرده بودند و مجال عمرش چند صباحی بیش نمی دانستند. می خواست بپرسد: چگونه می دانستی؟ نپرسید. ستاره ها رفتند و سپیده در آسمان نشست. عطری ملکوتی به همراه زمزمه های دل انگیز در فضا پیچیده بود. او خود را در حرم یافت. نگاهی به اطراف انداخت مادر را دید که به سوی ضریح داشت آرام آرام اشک می ریخت، حالا معما برایش حل شده بود!
شعر
آستانه[9]
|
ای نجمه جمال داور آوردی |
مرآت رخ پیمبر آوردی |
|
از پاک ترین سلاله آدم |
پاکیزه گلی معطّر آوردی |
|
با حُسن محمّدی، علی، زادی |
و ز شاخه سرمدی برآوردی |
|
در ملک وجود شهریار دین |
برحُسن خدای مظهر آوردی |
|
جانی که بود مجسّم آوردی |
روحی که بود مصوّر آوردی |
|
در بحر کمال گوهر افکندی |
وز بحر جمال، جوهر آوردی |
|
چشم همه ستارگان روشن |
زیرا که مه منوّر آوردی |
|
با علم و کمال جعفر صادق |
فرزند ز پور جعفر آوردی |
|
طفلی که به شیر پرده می گیرد |
جان از عدوی ستمگر، آوردی |
|
از پاک ترین سلاله کوثر |
در کثرت خیر کوثر آوردی |
|
بر فُلک کمال، ناخدا زادی |
ماهی که تو ماه منظر آوردی |
|
هشتم ولی است و هفتمین قبله |
پیش از محشر، تو محشر آوردی |
|
بر قامت وی نگر، قیامت بین |
شاهنشه دادگستر آوردی |
|
بر خلق خدا برای هر عصری |
ای پاک ملیکه افسر آوردی |
|
بر فرق کمال و دانش و تقوی |
بنیانکن فتنه و شر آوردی |
|
ممدوح تمام عالم خلقت |
محبوب خدای اکبر آوردی |
|
من هر چه به وصف او سخن گویم |
از آن بهتر، تو مادر آوردی |
|
مصداق دگر بر آیه تطهیر |
از نسل بتول اطهر آوردی |
|
گر ختم رُسُل نبود پیغمبر |
من می گفتم پیمبر آوردی |
|
در کسوت جسم، یک جهان جان را |
کز جان باشد نکوتر، آوردی |
|
ایمان زادی نه، بلکه ایمان را |
بر پیکر نازنین، سر آوردی |
|
در سینه جهل آذر افکندی |
بر کشتی علم لنگر آوردی |
|
یعنی پسر امام موسی را |
بر ما تو امام و رهبر آوردی |
زیبد صله گیری از خدا « میثم»
چون مدح رضا به دفتر آوردی
شب میلاد
|
همه جا غرق صفا شد شب میلاد رضا |
پر طراوت همه جا شد، شب میلاد رضا |
|
هه جا آینه بندان، همه جا آینه وار |
محشر آینه ها شد، شب میلاد رضا |
|
آسمان شد به زمین خیره که این توده خاک |
مرکز نور خدا شد، شب میلاد رضا |
|
شب میلاد کرامت، شب میلاد کرم |
شب میلاد وفا شد، شب میلاد رضا |
|
یا رئوف! است همی نغمه قدسی نفسان |
شب تسبیح و دعا شد، شب میلاد رضا |
|
بارش رحمت و رأفت، همه جاری است مگر |
شب میلاد رضا شد، شب میلاد رضا |
|
خانه نجمه بود قبله دلها و بر آن |
کعبه هم قبله نما شد، شب میلاد رضا |
|
بعد موسی که بود رهبر معصوم بشر |
حل شد این مسئله تا شد شب میلاد رضا |
|
همه فیض و همه لطف و همه شور و همه نور |
شب قدر آمده یا شد، شب میلاد رضا |
|
عالِم آل محمد به جهان جلوه نمود |
عَلَم علم به پا شد، شب میلاد رضا |
|
دومین بضعةٌ منِّی که پیمبر فرمود |
بود نشناخته تا شد ، شب میلاد رضا |
|
هشتمین حجت حق پرده ز رخسار گرفت |
حاجت شیعه روا شد، شب میلاد رضا |
|
نور زهرا(س) و محمّد ز فروغ ازلی |
روشنی بخش فضا شد، شب میلاد رضا |
|
بهتر از هر چه که خورشید بر او می تابد |
باز بر خلق عطا شد، شب میلاد رضا |
|
به تماشای بهشت حرم او ز بهشت |
هر در و پنجره وا شد، شب میلاد رضا |
|
ما محبّان رضاییم و چو ما اهل ولاست |
هر که پیوسته به ما شد، شب میلاد رضا |
|
ذکر زوّار جگر سوخته گرد حرمش |
یا معین الضعفا شد، شب میلاد رضا |
|
قلم صُنع خداوند مگر بنگارد |
دردهایی که دوا شد، شب میلاد رضا |
|
رسدش نامه آزادی محشر، هر کس |
که در این خانه گدا شد، شب میلاد رضا |
لبخند آفتاب
|
آسمان را عرشیان امشب چراغان می کنند |
کهکشان در کهکشان آئینه بندان می کنند |
|
قدسیان امشب به عین مقدم شمس الشموس |
اختران را بهر کسب نور مهمان می کنند |
|
تشنگان معرفت امشب به زیرآسمان |
ابرهای رحمت حق ، باز باران می کنند |
|
انجمن آراست نام ثامن الاطهار و باز |
نام او را عاشقان شمع شبستان می کنند |
|
تازه می گردد دل من چون گل شبنم زده |
آیه ی نام وِرا هر جا که عنوان می کنند |
|
هر که اشک شوق ریزد از برایش روز حشر |
دامن او را پر از یاقوت و مرجان می کنند |
|
روضه او هست تا آئینه ی باغ بهشت |
زائران او مکان در باغ رضوان می کنند |
|
در حریم او که باشد بهر ما دارالشفا |
دردمندان دردهای خویش درمان می کنند |
|
ای « وفائی» هر که گردد زائرش با معرفت |
مشکل او را روز حشر آسان می کنند |
امام رضا(ع)
دلم شکسته روزهاست
که گوشه ی دلم غم است
و از عبور خیس اشک
تمام خاطرم نم است
دلم بهانه می کند
مدام گنبد تو را
به گریه می زند صدا
صفای گنبد تو را
بیا صدا بزن مرا
مرا تو غرق نور کن
دلم شکسته روز هاست
تو از دلم عبور کن
چکه چکه خورشید
پرده ی شب افتاد
آسمان شد بیدار
یک قدم بالا رفت
پیچکی از دیوار
یک کبوتر پر زد
بال را معنی کرد
سیب سبزی افتاد
کال را معنی کرد
چکه چکه خورشید
بر سر شاخه چکید
بوته ای چشم گشود
[1] - اعلام الوری : ج 2 ص 40جیلا العیون : ص 544
[2] - فیض العلام : ص 119بحار الانوار : ج 49ص 304
[3] - اعلام الوری ج 2ص 40بحار الانوار : ج 49ص 10
[4] - بحار الا نوار : ج 49 ص9
[5] - مسار الشیعه :ص16العدد القویه : ص275 فیض العلام ص97.
[6] - عبرت های عاشورا.
[7] - چهره های درخشان چهارده معصوم(ع)، از نوشته های سید عبدالله دشتی.
[8] - داستان هایی از کرامت امام رضا(ع)، از نوشته های علی یزدی.
[9] - نخل میثم،ص 325، شاعر: غلامرضا سازگار(میثم).
***
12ذی القعده:
حدیث روز
هر کس زیاد آمرزش بخواهد خداوند از هر غمی برای او گشایش قرار دهد.
نور الثقلین ج5 ص 357
***
13 ذی القعده:
حدیث روز
از جبرئیل پرسیدم عالمان نزد خداوند گرامی ترند یا شهیدان ؟ گفت یک عالم در نزد خداوند گرامی تر از هزار شهید است؛ زیرا عالمان به پیامبران اقتدا می کنند و شهیدان به عالمان.
رسول الله(ص)، ارشاد القلوب 164
***
14 ذی القعده:
روز حدیث
امام باقر(ع) می فرمایند: کسی که خشم را فرو خورد در حالی که می تواند آن را اِعمال کند خداوند در روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان آکنده سازد.
الکافی ج2 ص11
***
15 ذی القعده:
حدیث روز
لقمان حکیم گفت: فرزندم ! مرد نادان را به عنوان پیغام رسان انتخاب نکن و اگر عاقل فرزانه ای را برای این منظور نیافتی خود پیام رسان خویش باش فرزندم! از بدی دوری گزین تا شر از تو دور شود.
امام صادق(ع)، بحار 13/421
***
16 ذی القعده:
حدیث روز
مرد با شرف اگر در جامعه به بزرگترین مقام و پایه نایل شود هرگز خود را نمی سازد او مانند کوه پا برجاست و وزش بادها نمی تواند او را متزلزل کند.
امام علی(ع)، غرر الحکم
***
17 ذی القعده:
حدیث روز
امام علی(ع) هیچ بنده ای طعم ایمان را نچشد. مگر آن گاه که دروغ شوخی یا جدی آن را ترک کند.
بحار الانوار ج 72 ص 249
***
18 ذی القعده:
حدیث روز
اگر خدا شما را یاری کند ، هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد کرد ؟ و مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
سوره ی آل عمران، آیه160
***
19 ذی القعده:
حدیث روز
دو قطره نزد خداوند عزّوجل محبوبترین قطرات است. قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود و قطره ی اشکی که در سیاهی شب بر گونه غلتد و بنده به آن جز خدای عزوجل را قصد نکند.
امام سجاد(ع)، بحار 100/10
***
20 ذی القعده:
حدیث روز
دوران عمر کوتاه تر از آن است که بتوانی تمام علومی را که آموختنش برای تو نیکو است فراگیری، بنابراین آنچه را مهمتر است بیاموز و سپس مهمتر را.
امام علی(ع)، شرح نهج البلاغه ابن ابی حدید 20/262
***
21 ذی القعده:
حدیث روز
از سبک شمردن عالمان بپرهیزید که این کار از ارزش تو می کاهد و موجب بد گمانی به تو و خیالات بد درباره ی تو می شود.
امام علی(ع)، غررالحکم1/157
***
22 ذی القعده:
حدیث روز
هر گاه بنده معصیت خدا کند و خداوند خوبی او را بخواهد در عالم رویا خواب وحشتناکی به او نشان می دهد که به آن سبب از آن معصیت باز می ایستد. رویای صادقانه یکی از هفتاد جزء پیامبری است.
امام صادق(ع)، بحار 61/167
***
23 ذی القعده:
روز حدیث
کمال دین در طلب دانش و عمل به آن است آگاه باشید که آموختن دانش واجب تر است از اندوختن مال.
امام علی(ع)، کافی 1/23
***
24 ذی القعده:
حدیث روز
هر گاه یکی از شما به غذایی دعوت شد فرزندش را با خود نبرد که اگر چنین کند حرام خورده و مرتکب غصب شده است.
رسول الله(ص)، الوسائل 16/504
***
25 ذی القعده: 1- حرکت امام رضا(ع) از مدینه به سوی مرو
روز حدیث
امام صادق(ع) می فرمایند: خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیت هایشان محشور می کند.
المحاسن ج1 ص 409
حرکت امام رضا(ع) از مدینه به سوی مرو
در این روز در سال 200 هجری حضرت امام رضا(ع) از مدینه به سوی مرو حرکت کردند.
***
26 ذی القعده: حرکت پیامبر(ص) از مدینه برای حجةالوداع
حدیث روز
آن کس که ساعتی بر ذات و سختی آموحتن صبر نکند برای ابد باید در ذلت و سرافکندگی جهل و نادانی بماند.
رسول الله(ص)، بحار 17/46
حرکت پیامبر(ص) از مدینه برای حجةالوداع
در این روز در سال 10 هجری پیامبر(ص) با اصحاب از مدینه برای حجةالوداع و غدیر حرکت کردند.
***
27 ذی القعده:
حدیث روز
بهترین مطالبی که شایسته است جوانان بیاموزند ، چیزهایی است که در بزرگسالی مورد نیازشان باشد ( تا از آموخته های دوران جوانی بهره گیرند).
امام علی(ع)، شرح ابن ابی الحدید 7/81
***
28 ذی القعده
حدیث روز
جوانمردی در سفر عبارت است از داشتن ره توشه زیاد و خوب ، و بخشش آن به همسفرانت و کتمان اسرار آنان بعد از جدا شدن از آنها و زیادی مزاح و شوخی در غیر آنچه که خدای عزوجل را به خشم آورد.
امام الصادق(ع)، مکارم الاخلاق 1/541
***
29 ذی القعده:
حدیث روز
مومن نیازمند سه خصلت است : توفیقی از خداوند، پندگویی از درون خویش و پذیرشی از آن کس که نصیحتش می کنند.
امام جواد(ع)، البحار 78/358
***
30 ذی القعده:
شهادت حضرت محمد تقی جواد الائمه (ع)
حدیث روز
امام جواد(ع) در پاسخ فردی که از او اندرز خواسته بود . فرمود : صبر را تکیه گاه خود قرار ده و فقر در آغوش گیر ، شهوات را دور افکن و با هوای نفس مبارزه کن و بدان که از دید الهی نهان نمی گردی پس بنگر که چگونه ای .
امام جواد(ع)، البحار 78/358
شهادت حضرت محمد تقی جواد الائمه (ع)
زندگانى ابو جعفر محمد الجواد ابن على الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام، نهمين امام از اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين امام جواد (ع) در شب جمعه 19 ماه مبارك رمضان يا 15 اين ماه يا روز جمعه 10 رجب در شهر مدينه به دنيا آمد. قولى كه در كتاب مصباح المتهجد آمده، تاريخ اخير را تاييد مىكند. در آنجا آمده است: ابن عياش گويد اين دعا به وسيله استاد بزرگ ابو القاسم (رضى الله عنه) آمده است كه: «اللهم انى اسئلك بالمولودين فى رجب محمد بن على الثانى و ابنه على بن محمد المنتجب الدعاء». وى مى نويسد: ابن عياش گفته است: روز دهم رجب، ميلاد ابو جعفر ثانى است. آن حضرت در روزگار خلافت معتصم، روز شنبه آخر ذى قعده يا آخر ذى حجه يا پنجم يا ششم ذیحجه در روز سه شنبه سال 220 هجرى در بغداد چشم از جهان فرو بست. و در مقابر قريش در پشت قبر جدش امام موسى كاظم (ع) به خاك سپرده شد. مدت عمر وى بيست و پنج سال بود. كلينى گويد: عمر آن حضرت 25 سال و 2 ماه و 18 روز و بنا بر قول ديگرى سه ماه و بيست و دو روز بود. ابن خشاب گويد: امام جواد (ع) ، 25 سال و سه ماه و 18 روز زيست و شيخ مفيد عمر آن حضرت را 25 سال و اندى مى داند. از اين مدت، وى هشت يا هفت سال و چهار ماه و دو روز با پدرش و 17 يا 18 سال، بيست روز كمتر، پس از پدرش زيست. كه اين همان مدت امامت و خلافت آن حضرت به شمار مى رود و مصادف با دوران پادشاهى مامون است. آن حضرت در اوايل دوران خلافت معتصم وفات يافت. برخى وفات آن حضرت را در دوران خلافت واثق دانسته اند. حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در معالم العترة الطاهرة از محمد بن سعيد نقل كرده است كه گفت: محمد بن على (ع) ، در زمان خلافت الواثق بالله به قتل رسيد. شايد اين اشتباه براى وى از آنجا پيش آمده كه واثق بر آن حضرت نماز گزارد. بلكه سخن صحيح آن است كه امام جواد (ع) در عهد خلافت معتصم از دنيا رفت. زيرا مردم در سال 227 هجرى با واثق براى خلافت بيعت كردند. تنها توجيه براى قول جنابذى آن است كه شايد مقصود وى آن بوده كه واثق در زمان خلافت معتصم، آن حضرت را با خورانيدن سم به قتل رسانيده است.
رباعیات شهادت
اى بد نهاد، همسر نامهربان من
از سوز زهر، شعله زدى بر روان من
تركن ز آب، حنجر خشكيده ى مرا
كاتش گرفته از عطش، اين لحظه جان من
***
اى آفتاب روشن لطف خدا، جواد
سايه نشين مهر تو شد، ماسوى جواد
دريا به پيش جود تو، مانند قطره اى است
اى ناخداى كشتى، جود و سخا جواد
***
محتاج به لطف و كرم و جود جوادم
از بهر گدايى به درش روى نهادم
مولا زگداى در خود روى مگردان
دستم زكرم گير كه از پاى فتادم
***
نواى آب از ناى مردى خسته مى آيد
صداى العطش از حجره ى در بسته مى آيد
بگو با ام الفضل بى حيا يك لحظه سكوت شو
كه زهرا از جنان با پهلوى بشكسته مى آيد
***
اى كوى تو قبله ى مراد ادركنى
اى دادرس روز معاد ادركنى
اى گشته ز فرط جود و احسان و عطا
مشهور و ملقب به جواد ادركنى
اشعار شهادت و نوحه های شهادت
وادى غم»
سلام ما به رخ انور امام جواد
درود ما، به تن اطهر امام جواد
غريب بود و غريبانه جان سپرد و نبود
كسى به وادى غم، ياور امام جواد
ز آتش ستم خصم، آب شد تن او
به خاك حجره بود، بستر امام جواد
كسى نبود، به بالين آن امام همام
به غير همسر بد اختر امام جواد
چه ظلمها كه به حقش، نكرد ام الفضل
نگر، به دشمنى همسر امام جواد
به خشكى لب لعلش، نريخت آب كسى
به غير ديده ى او خون تر امام جواد
به روى خاك، چو پروانه شد فدا و دريغ
چو شمع آب شده، پيكر امام جواد
فغان كه آتش زهر ستم، به فصل شباب
شرر فكند، ز پا تا سر امام جواد
شاعر: محسن حافظى
«جود جواد»
اى جهان ريزه خوار خوان عطاى تو جواد
اى ز جود تو كرم گشته گداى تو جواد
من چه گويم به مديحت كه به قرآن كريم
گفته در آيه ى تطهير خداى تو جواد
عاشر ماه رجب داد خدايت به رضا
كه تو راضى به حقى حق به رضاى تو جواد
گل لبخند به لبهاى پيمبر روييد
تا شنيدى خبر نشو و نماى تو جواد
گشت از يمن قدوم تو دل فاطمه شاد
كه على گفته جهانى به فداى تو جواد
محو از صحنه تاريخ شود واژه فقر
هر كجا خيمه زند جواد سخاى تو جواد
خاتم از لطف تو بيند نكند دعوى جود
اى بنازم به تو و قدر و بهاى تو جواد
عالمى گشت مصفا ز صفاى قدمت
اى صفا بخش دل خلق صفاى تو جواد
«بقيع»
كاش همچون لاله سوزم در بيابان بقيع
تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقيع
كاش سوى مكه تازد كاروان عمر من
تا كنم بيتوته يك شب در شبستان بقيع
كاش همچون پرتو خورشيد در هر بامداد
اوفتم بر خاك قبرستان ويران بقيع
آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال
در بغل گيرم چو جان، قبر امامان بقيع
آرزو دارم ببينم با دو چشم اشكبار
جاى فرزندان زهرا را به دامان بقيع
آرزو دارم بيفتم بر قبور پاكشان
تا كه گردم حايل خورشيد سوزان بقيع
آرزو دارم كه اندر خدمت صاحب زمان
قبر زهرا را ببوسم در بيابان بقيع
آرزو دارم كه همچون گوهر غلطان اشك
از ارادت رخ نهم بر خاك ايوان بقيع
اندر آنجا خفته چون قربانيان راه حق
اى مويد جان عالم باد قربان بقيع
شاعر:رضامويد
«اى مادر»
بسوزم از جفاى همسر و زهر جفا مادر
شرر افكنده زهر كينه از سر تا به پا مادر
جوادم من كه بر در هر درد بى درمان دوايم من
ولى درد مرا گويا نمى باشد دوا مادر
تو از ضرب لگد افتاده اى از پا وكين
ميان حجره در بسته افتادم ز پا مادر
ندارم وقت جان دادن كسى را بهر امدادم
ولى تو فضه را بهر كمك كردى صدا مادر
تو را از ضر در كشت و مرا از ضرب كين دشمن
بگيرد داد ما را از عدوى ما خدا مادر
(هنرور) در عزاى ما سروده اين مصيبت را
بگيرد دست او را لطف ما روز جزا مادر
«در ماتم ابن رضا»
شام عزاى نهمين امام است
پيكر اطهرش به روى بام است
تقى ز دنيا مى رود خدايا
به پيش زهرا مى رود خدايا
امشب دل اهل ولا شكسته
در ماتم ابن رضا نشسته
يا ثامن الحجج گلت فسرده
در حجره در بسته جان سپرده
زهر جفا شرر به جان مى زند
دشمن به او زخم زبان مى زند
وقت شهادت ياورى ندارم
همچون حسين لب تشنه جان سپارم
اگر مرا شعله به جان مى زنى
دگر چرا زخم زبان مى زنى
مظلومى نهم امام بنگر
خورشيد را به روى بام بنگر
آتش گرفته پيكرم خدايا
خندد به حالم همسرم خدايا
جان ودلم آمد به درد مادر
ببين عروس تو چه كرده مادر
جوانترين امام ما واى واى
كشته شد از زهر جفا واى واى
ابن رضا يارب ز پا فتاده
آتش به جانش از جفا فتاده
آتش گرفته پيكرم آب آب
شد پاره پاره جگرم آب آب
اى همسرى كه در كفت اسيرم
آبم دهى يا ندهى بميرم
نور دل فاطمه بى تاب شد
قلب جواد ابن رضا آب شد
اين بدن كيست كه روى بام است
پيكر مسموم نهم امام است
زهر هلاهل دلش افروخته
زخم زبانها جگرش سوخته
كبوتران محرم آن حريمند
سايه فكن بر تن آن كريمند
در نوجوانى نااميد گشتى
چون جد عطشانت شهيد گشتى
«نهمين حجت»
اى پسر شير خدا يا جواد
نور دو چشمان رضا يا جواد
هر كه تو را راهبر خويش جست
شك نبود هست به راهى درست
راه تو و جد تو راه خداست
راه سعادت ز طريق شماست
جان به فداى تو امام جواد
دادرس و شافع روز معاد
اى نهمين حجت حى خبير
دست محبين ز عنايت بگير
قسمت ما كن حرمت كاظمين
حق شهيد ره قرآن حسين
هست به دنيا و به عقبى شقى
هر كه نپوئيد طريق تقى
نور خدا شمع هدايت وى است
شافع فرداى قيامت وى است
هر كه بدين نور بپوند طريق
نيست به درياى بلا يا غريق
كشتى آنهاست نجات از خطر
لطف خدائيست براى بشر
وا آسفا دشمن بى دين او
داشت به سينه حسد و كين او
جان به فداى وى و مظلوميش
عرش غمين گشته ز مغموميش
از ستم معتصم بى حيا
كشت ورا همسر وى از جفا
زهرستم ريخت به كام جواد
چاك شدى قلب امام جواد
روز عزايش همه عالم گريست
ارض و سما همچو محرم گريست
از غم جانسوز عزاى تقى
شال عزا گشت بدوش نقى
مادر او فاطمه اندر جنان
در غم او گشت به سوز و فغان
خون شده زين سوگ دين شيعيان
تسليت ما به امام زمان
آجرك الله از اين واقعه
يوسف زهرا پسر فاطمه
چونكه (قدير) است غمين جواد
نيست ورا خوف به روز معاد
«لب عطشان»
غريب شهر و خانه ام، در هجوم غمم(2)
خدا چه تنها شده ام، در بر محرمم(2)
قاتل جان من شده همسرم (2)
رخت عزا به تن كند مادرم
( واويلتا(3) واغربتا)
باب عطشان شده ام، عازم دلبرم(2)
شبيه جد تشنه و، بى كس و ياورم (2)
شعله زده شرارم بر سينه ام (2)
قاتل من شد غم ديرينه ام
( واويلتا(3) واغربتا)
كشته مرا غصه ى يك، شهر جفا(2)
كنم به حال سجده ام، در غمش ناله ها(2)
وارث بى كس مرتضايم (2)
فاطمه جان به سوى تو بيايم
( واويلتا(3) واغربتا
«بى ياور»
بسوزد از عطش، لب خشكيده ام (2)
به ياد مادر است، (دل غمديده ام) (2)
به بالينم بيا، نما دردم دوا، فدايت مادر را
فدايت مادرا...... (غريبم من غريبم)
به بام خانه ام (تن افتاده است) (2)
غم آن بى كفن، به دلها مانده است (2)
بسوزم ز اين جفا، به ياد كربلا، ز داغ لاله ها
فدايت مادرا......(غريبم من غريب)
لبم از تشنگى (دل از داغ نگار) (2)
بسوزد هر دو از (رخ نيلى يار) (2)
دگر پايم شفا، نمايم ناله ها، به يادت مادرا
فدايت مادرا......(غريبم من غريب)
صداى خنده اى (رسد از همسرم) (2)
ميان خانه هم، (چنين بى ياورم) (2)
غمم شد خاتمه، نمايم زمزمه، فدايت فاطمه
فدايت مادرا......(غريبم من غريب)